ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
124
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
همكف ساكنند بدان دچار مىشوند . از اين نظر بايد گفت اتاقهائى كه سه تا پنچ پا بر فراز كف حياط قرار دارند و در پائين آنها نيز زيرزمينى تعبيه شده است ترجيح دارند . اين رسم نيز روز به روز رواج بيشتر پيدا مىكند كه در اردوگاهها تختى سفرى با خود براى خواب بردارند . هرچه دربارهء رعايت اين نكات ناچيز بگويم كم گفتهام زيرا اغلب ، زندگى مسافران اروپائى متأسفانه در اثر غفلت از اين نكات تباه شده است . براى نوزادان در ايران گهواره به كار مىبرند ، و آن عبارت است از جعبهء كوچكى كه آن را از دو قلاب به پايهاى مىبندند و تاب مىدهند . اما بيشتر ، حصيرى را كه با كمك طناب به دو درخت يا دو تير بسته شده است به جاى گهواره مورد استفاده قرار مىدهند و هرگاه آن را يكبار تكان بدهند مدتها در حركت است و در نتيجه انجام دادن كارهاى خانه را براى مادر ممكن مىسازد . اين وضع كه ايرانى در هر ساعت روز قادر به خوابيدن است اغلب به عنوان بهانهاى براى رد كردن مهمان به كار برده مىشود . مستخدم خانه در جواب مهمانى كه سراغ صاحبخانه را گرفته ، مىگويد : « خواب است . » و ديگر مهمان كارى در برابر اين حرف نمىتواند بكند بجز آنكه دست از پا درازتر بازگردد يا مطلب خود را به مستخدم بگويد و به او دستور بدهد كه آقا را از خواب بيدار كند . البته طبيب اغلب ناگزير از توسل به راه حل اخير است . ايرانى هنگامى پياده راه مىرود كه اين امر به نحوى الزامآور باشد يا اسب در اختيارش نباشد . گردش رفتن فقط براى اينكه آدم تكانى خورده باشد در ايران رايج نيست . فقط زنان و مردم طبقات پائين در باغهاى نزديك خود يا در بازار شهر به گردش مىروند و اين هم تنها براى ارضاى حس كنجكاوى و تماشا صورت مىگيرد و بس . طرز راه رفتن ايرانى با ملاحت و گير است و بدن را راست و زيبا نگاه مىدارد . « پياده قاصد » هائى هستند كه سرعت آنها به نيمى از سرعت چاپار پست مىرسد و بهمچنين هميشه نوكرى يا مرد فرودستى پيدا مىشود كه تمام روز را با گامهاى سريع راه برود بىآنكه احساس خستگى كند . بر خلاف تركها ، اصلا كسى نشستن آنها را به چشم نمىبيند . دوندهء شاه كه به شاطر شاه موسوم است و شاه را هنگام سوارى چهارنعل ، از اين ايستگاه به آن ايستگاه همراهى مىكند ، با سرعت خود در بيننده احساس اعجاب و ضمنا همدردى پديد مىآورد . شاطرها با كمربندى بر كمر و مچپيچى به ساق پا مجهزند . معمولا با اسب ، الاغ ، قاطر و شتر نقل مكان مىكنند . ايرانى اصلا سواركار به دنيا آمده و هنگامى كه بر اسب نشسته است ، خود را آزاد حس مىكند و خستگى نمىشناسد . به همان ندرت كه اسب را در آنجا سوغان مىكنند ، به همان كمى هم به كسى سواركارى مىآموزند ؛ براى ايرانى سواركارى امرى بديهى است مانند راه رفتن . بچهء سه ساله را در سفرها مادر به روى زين نگاه مىدارد . ايرانى خيلى جلد و چابك بر اسب مىنشيند آنطور كه زانوهايش زاويهاى بزرگتر از قائمه ايجاد مىكند . اگر از اسب بيفتد - و اين چيزى